همچون یک زخم عمیق می ماند ؛
به همین دلیل ، بی آنکه چراییش را بدانند ،
از کسی که بیشتر
از همه دوست دارند ، می گریزند !
آنها از این زخم می هراسند ؛
این دست خودشان نیست که بی دلیل ،
همه چیز را ول میکنند و می روند ...
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
گاهی باید در اوج نیاز نخواست ..
گاهی باید کویر شد و با همه تشنگی
منت هیچ ابری را نکشید ..
گاهی برای بودن باید محو شد ، باید نیست شد
گاهی برای بودن ؛ باید نبود …
گاهی باید چترت را برداری و رهسپار کوچه هایی شوی
که مدت هاست هیچ رهگذری از آن عبور نکرده
گاهی باید نباشی ..
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
دردمان یکی است
شب که میشود
سرمان تاریک
دلمان پرنور
صبح که میشود
سرمان سنگین
دلمان خاموش ...
پ.ن:ساعت3:45 نصف شب
حس خواب نیست, این پست رو دیدم
خیلی به دلم نشست
چون حرف دلمه
برچسب: کیکاووس,
نویسنده: پرهام توکلی
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
نه حس زندگی کردن نه حس مُردن
این روزا آب و هوای دوستای
من از آب و هوای تبریز سردتره :(((
پ.ن: بالاخره تو واسه روزهام برنامه ریزی کردم
شنبه تا چهارشنبه درس و دانشگاه و پایان نامه
پنج شنبه باشگاه بیلیارد دوستم
چک کردن تلگرام و وبلاگ جمعه ها
از ساعت 12 بامداد پنج شنبه تا ساعت 12 شب جمعه
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی